من نشونت میدم تو ببخششون!
شب بیا با هم بریم سراغشون
من نشونت میدم تو ببخششون!
نه جیب....
بفهم،نفهم
این داستانی که نوشتم فوق العاده اس به همه پیشنهاد میکنم بخونن.
ضمنا نظر یادتون نره ها.....
یک لحظه جاهایمان را با هم عوض کنیم....
شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی....
و من میفهمیدم چرا....
دل من ؛ آخرین جمعه سال
و چه دورند و چه نزدیک به هم ...
مترسک:
گندم،تو شاهد باش که مرا برای ترساندن آفریدند،
اما من تشنه ی عشق پرنده ای بودم
که سهمش از با من بودن
فقط،گرسنگی بود...
نه در قصه نه در خیال...
ادم دوس داره گاهی تو یه اغوش غرق شه...
کــجـایــیـد دلایــلـی کـه مــــرا
از خـواب بــیـدار مـی کـردیـد ... "
مبادا کسی از خدا بی خبر برای خودش دعایت کند...
که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود
که میخواهی اورا از رویاهایت بیرون بکشی
و در دنیای واقعی بغلش کنی...
حسرت یه آآآه عمیق کشیدنو به دلم گذاشته...
تمام دندانهایم دَرد میکند..
نه شعرمیچسبد!
نه مرور خاطره!
من دلم تورامیخواهد!
میفهمی!!?
من را به من نبودن محکوم نکن!
من همانم که درگیر عشقش بودی!
یادت نمی آید!؟ من همانم!
حتی اگر این روزها هردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم!
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود “مطمنا که پشیمان شده برمیگردد”
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز…
عاشق همین کاراتم….
گاهی اوقات به یه اغوش بی صفت نیاز داری که تو رو فقط واسه خودت بخواد...
که وقتی توی اوج تنهایی هستی،
با چشماش بهت بگه هستم تا تهش هستی؟.....
غم که نوشتن ندارد...
نفوذ می کنه تو استخونات،
میشه جاسوس قلبت و اروم اروم از چشمات فرو می ریزه....
پسر:ممنون انشاالله قسمت شما
دختر:میتونم برای اخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟؟
پسر:چی میخوای؟؟؟؟
دختر:اگه یه روز صاحب دختر شدی میشه اسم منو روش بذاری؟؟؟؟
پسر:چرا؟؟میخوای هر موقع که نگاش میکنم،صداش میکنم درد بکشم؟؟؟؟؟؟
دختر:نه!اخر دخترا عاشق بابا هاشون میشن....
می خوام بفهمی چقدر عاشقت بودم....
عشقت لبخند بزنی....
وقتی بهت اعتماد کرد....
حق نداری به هیچ دلیلی دلشو بشکنی...
می فهمی بی هیچ دلیلی......
بر میگردونن اونوری یکم ثابت میشن و....یواش یواش چشماشون پر اشک
میشه....
هیچ حرفی حالی اش نیست…
آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید...