من نشونت میدم تو ببخششون!

خدایا خیلیا دلمو شکستن
شب بیا با هم بریم سراغشون
من نشونت میدم تو ببخششون!

هر آنچه از من بر می آمد!

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و...


آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

دستی که سرده دست لازم داره....

دستی که سرده دست لازم داره....

نه جیب....

بفهم،نفهم

ضعیفه....

این داستانی که نوشتم فوق العاده اس به همه پیشنهاد میکنم بخونن.


ضمنا نظر یادتون نره ها.....


ادامه نوشته

کاش میشد...  

کاش میشد...

یک لحظه جاهایمان را با هم عوض کنیم....

شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی....

و من میفهمیدم چرا....

چه دورند و چه نزدیک به هم ...

دل تو ؛ اواین روز بهار

دل من ؛ آخرین جمعه سال

و چه دورند و چه نزدیک به هم ... 

فقط،گرسنگی بود...

مترسک:

گندم،تو شاهد باش که مرا برای ترساندن آفریدند،

اما من تشنه ی عشق پرنده ای بودم

 که سهمش از با من بودن 

فقط،گرسنگی بود... 

نه يک آدم...

دلم تنگ شده برای روز ها ی کودکی...

که بهانه ی گريه ام داشتن يک عروسک بود...

نه يک آدم...

به خاطر من ، می بخشند !

به خدا گفت : خداوندا عزیزترین بندگانت چه کسانی هستند ؟

خداوند فرمود : آنان که می توانند تلافی کنند اما ...

به خاطر من ، می بخشند !

ادم دوس داره گاهی تو یه اغوش غرق شه...

ادم گاهی دوس داره غرق شه...

نه در قصه نه در خیال...

ادم دوس داره گاهی تو یه اغوش غرق شه...

نـمـی تـوانـم از خـواب بــیـدار شــوم....

" نـمـی تـوانـم از خـواب بــیـدار شــوم

کــجـایــیـد دلایــلـی کـه مــــرا

از خـواب بــیـدار مـی کـردیـد ... "

تو تنها دعای قشنگ منی...

تو تنها دعای قشنگ منی...

مبادا کسی از خدا بی خبر برای خودش دعایت کند... 

پرتــــــم نکــن…

در لابه لای دلشوره ها و تـرس هایـم،

لب پرتگاه ایستاده ام..

میدانم دستـــــــم را نمیگیری..

فقط محض رضای خدا.. پرتــــــم نکــن…!! 


دقایقی در زندگی هستند

که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود

که میخواهی اورا از رویاهایت بیرون بکشی

و در دنیای واقعی بغلش کنی... 

بغض های زیاد توی گلوم...

بغض های زیاد توی گلوم...

 حسرت یه آآآه عمیق کشیدنو به دلم گذاشته...

تمام دندانهایم دَرد میکند....

بی انصاف این گره,بایک نگاه تو بازمیشد

تمام دندانهایم دَرد میکند..

میفهمی!!?

بی تــــــو..

نه شعرمیچسبد!

نه مرور خاطره!

من دلم تورامیخواهد!

میفهمی!!?

اگر این روزها هردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم....

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم

من را به من نبودن محکوم نکن!

من همانم که درگیر عشقش بودی!

یادت نمی آید!؟ من همانم!

حتی اگر این روزها هردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم!

کی خوردمشان..!

عمری نشسته ام پای لرز خربزه ای که هیچوقت یادم نمی اید کی خوردمشان..!


عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز…

دخترک رفت ولی زیر لب این را گفت “او یقینا پی معشوق خودش می اید؛

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود “مطمنا که پشیمان شده برمیگردد”

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز…

ای کاش ...

ای کاش روزهای دلتنگی من هم مثل دوست داشتن های تو کوتاه میشد!

عاشق همین کاراتم….

وقتی عاشقش شدم که دیدم…

هیچ وقت دلمو نشکست

هیچ وقت بهم نه نگفت

همیشه در جواب بچه بازیام…. خندید و گفت:

عاشق همین کاراتم….

هستم تا تهش هستی؟.....

گاهی اوقات به یه اغوش بی صفت نیاز داری که تو رو فقط واسه خودت بخواد...


که وقتی توی اوج تنهایی هستی،


با چشماش بهت بگه هستم تا تهش هستی؟.....

غم که نوشتن ندارد...

غم که نوشتن ندارد...


نفوذ می کنه تو استخونات،


میشه جاسوس قلبت و اروم اروم از چشمات فرو می ریزه....

می خوام بفهمی چقدر عاشقت بودم....

دختر:شنیدم داری ازدواج می کنی،مبارک....خوش حال شدم.

پسر:ممنون انشاالله قسمت شما

دختر:میتونم برای اخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟؟

پسر:چی میخوای؟؟؟؟

دختر:اگه یه روز صاحب دختر شدی میشه اسم منو روش بذاری؟؟؟؟

پسر:چرا؟؟میخوای هر موقع که نگاش میکنم،صداش میکنم درد بکشم؟؟؟؟؟؟

دختر:نه!اخر دخترا عاشق بابا هاشون میشن....

می خوام بفهمی چقدر عاشقت بودم....

بهترین درد اینکه برای توقف ریزش دونه های اشکت واسه خوشحالی

 عشقت لبخند بزنی....

چقدر سخت است پس از سالها نیمه گمشده ات رو کامل پیدا کنی...

بی هیچ دلیلی......

وقتی کسی بهت تکیه کرد و دل سپرد....

وقتی بهت اعتماد کرد....

حق نداری به هیچ دلیلی دلشو بشکنی...

می فهمی بی هیچ دلیلی......

یواش یواش چشماشون پر اشک   میشه....

ادمای دلتنگ وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن،یهو سرشونو

 بر میگردونن اونوری یکم ثابت میشن و....یواش یواش چشماشون پر اشک

 میشه....

آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید...

آدمی که دلتنگ است…

هیچ حرفی حالی اش نیست…

آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید...