<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جملات عرفانی وعاشقانه</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com</link>
<description>من این وبلاگ رو مخصوص افرادی درست کردم که دنبال اینن که حرف دلشون رو تو جملات پیدا کنند             </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 03 Feb 2014 12:08:06 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/194/</link>
<description>این روزا حس میکنم جایی را تنگ کرده ام.... جایی در قلب تو برای امدن دیگری....</description>
<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 12:08:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/194</guid>
</item>
<item>
<title>چه کسی می دونه عشق چیه؟</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/193/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c-%d8%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%da%86%db%8c%d9%87-</link>
<description>سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردندناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید ، بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت: لنا جان تو جواب بده دخترم ، عشق چیه؟ لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو</description>
<pubDate>Sun, 19 Jan 2014 09:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/193</guid>
</item>
<item>
<title>عروسک....</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/192/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-</link>
<description>چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!” زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: “عروسک را برای کی می خواهی بخری؟” با بغض گفت: “برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد.” پرسیدم: “مگر خواهرت کجاست؟”</description>
<pubDate>Sun, 19 Jan 2014 09:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/192</guid>
</item>
<item>
<title>هیچوقت حرفاشو باور نكردم...</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/191/%d9%87%db%8c%da%86%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%ad%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%b4%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%d9%83%d8%b1%d8%af%d9%85-</link>
<description>پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم. تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم..</description>
<pubDate>Sun, 19 Jan 2014 09:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/191</guid>
</item>
<item>
<title>راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ...</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/190/%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%ba%db%8c%d8%b1-%d8%aa%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-</link>
<description>یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و</description>
<pubDate>Sun, 19 Jan 2014 09:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/190</guid>
</item>
<item>
<title>دوستی که تا نداره....</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/189/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-</link>
<description>با یک شکلات شروع شد....</description>
<pubDate>Sun, 19 Jan 2014 09:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/189</guid>
</item>
<item>
<title>شب نحس....</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/188/%d8%b4%d8%a8-%d9%86%d8%ad%d8%b3-</link>
<description>&quot;بخونیدش حتما&quot; خیلی قشنگه نظر یادتون نره ها.......</description>
<pubDate>Thu, 16 Jan 2014 13:06:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/188</guid>
</item>
<item>
<title>دلم آسمان “جمعه” است ...</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/187/%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86-%e2%80%9c%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87%e2%80%9d-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-</link>
<description>دلم آسمان “جمعه” است ، می گیرد و نمی بارد !</description>
<pubDate>Thu, 16 Jan 2014 12:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/187</guid>
</item>
<item>
<title>می فهمیدم چرا ؟</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/186/%d9%85%db%8c-%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af%d9%85-%da%86%d8%b1%d8%a7-</link>
<description>کاش میشد یک لحظه جایمان را با هم عوض کنیم شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی و من می فهمیدم چرا ؟</description>
<pubDate>Thu, 16 Jan 2014 12:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/186</guid>
</item>
<item>
<title>بدترین درد اینه که یکی بمیره بعد بفهمی دوستت داشته !</title>
<link>https://hamila75.blogfa.com/post/185/%d8%a8%d8%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-</link>
<description>بدترین درد این نیست که عشقت بمیره بدترین درد این نیست به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اونم ندونه میدونی بدترین درد جیه ؟ بدترین درد اینه که یکی بمیره بعد بفهمی دوستت داشته !</description>
<pubDate>Thu, 16 Jan 2014 12:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamila75</dc:creator>
<guid>hamila75.blogfa.com/post/185</guid>
</item>
</channel>
</rss>
